آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 17 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

نمایشگاه گل

روز چهارشنبه 1/3/92 به نمایشگاه گل و گیاه و ادوات کشاورزی رفتیم از اونجای که خانمی از موقعی که به مهد کودک می ره بعد از ظهرها لالا می کنه تو ماشین خوابش برد و در نتیجه اکثرا لالا کرده بود و در آخر دیدارمون بیدار شد و یک آقایی هم بهش از سایز خیلی کوچیک سطل زباله های شهرداری داد حتی یک لحظه هم از خودش دور نمی کرد خانمی قبله اش رو گم کرده و رو به عقب ایستاده گلهای خریداری شده ام از کالسکه پرنسس آویزون ...
8 خرداد 1392

یک گردش آخر هفته

روز جمعه ٣/٣/٩٢ بالاخره بعد از کلی کار در خونه تصمصم گرفتیم یک دوری بیرون بزنیم نزدیک ساعت ٢ از خونه خارج شدیم همراه مامانی و به طرف آرپا دره سی رفتیم تا خواستیم ناهار بخوریم وروجک ما لالا فرمودند ولی بعد از نیم ساعت سرحال و سرزنده بیدار شد و مشغول شیطنت و ناهار خوری شد آسوده بخواب آرام جانم تقریبا تازه از خواب بیدار شده و در حال خوردن ناهارش هست عاشق نسکافه خوری مخصوصا قاشق قاشق. نوش جانت سر حال و سرزنده در پارک صائب تبریزی . تازه بعد از این خانمی حسابی سرحال شده بود و بابایی رو پشت سرش می دوند آیلا در بغل بابایی و شاکی از برگشت به خونه ...
8 خرداد 1392

ابو جون

امروز ٥/٣/٩٢ سالروز عروج ابو جون هست. می دونم اگه بود چقدر دوستش داشت ، تازه چقدر هم لوسش می کرد،  هرچند آیلایی هرگز او را ندیده اما از رو عکسها خیلی خوب می شناسه حتی تو تابلویی که لیلا جون با سبک خاصی از ابو جون نقاشی کشیده می شناسه و یک روز به مامانی نشون داد و او نشناخت آیلا برگشت گفت ابو هست دیگه ای بابا . ...
5 خرداد 1392

وقتی خاله حسنا اومده بود

می دونم که خیلی زمان از ماجرای این عکسها گذشته ولی چکار کنم یک عدد مامان پر مشغله و یک عدد دخملی شیطون و بلا که اجازه خالی کردن حافظه دوربین رو نمی ده . عکسها به دی ماه سال 91 برمی گرده که خاله حسنا بعد از یکسال دوری برگشته بود   همه در سالن انتظار قبل از رسیدن خاله حسنا منتظر نشستند .   اولین دیدار تقریبا بعد از یک سال . اون موقع آیلایی خیلی کوچیک بود و تصویری خیلی روشنی از خاله حسنا جون نداشت مگر تصویر توی کامپیوتر کم کم یخش داره باز می شه دست در دست هم دیگه نگاه عاشقانه و بی اعتنا به ماها و شوق و ذوق وصف ناپذیر چه  برا خاله جونش ناز می کنه  ( البته می...
4 خرداد 1392

بچه داری حرفه ای

در حال تعویض پوشک عروسکش پوشک کثیف رو جمع کرده و می خواد داخل نایلون بندازه اوه چه با دقت تو پلاستیک هم می ذاره حوب گره هم بزنم وای چقدر خسته شدم خوب حالا شربتش رو بدم خوب این هم لبخند رضایت آمیز ...
4 خرداد 1392

تبریک روز پدر

دیروز صبح 3/3/92 خانمی تو بالکن مشغول بازی بود می گم آیلا بیا به بابا روز پدر رو تبریک بگو برگشته به من میگه روز پدر کجاست بینهایت بوس برا بابای مهربونم .... ...
4 خرداد 1392